غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
499
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ولايت لرستان سرفراز گشته روى به وطن مالوف آورد ذكر نهضت رايت نصرت طراز كرت ثانى به مملكت شيراز و وقوع بعضى از امور بمقتضاى مشيت پادشاه بىانباز شاه عالىگهر از مهم لرستان و شوشتر فراغت يافت بنابر بعضى از مصالح ملكى عنان سمند خوشخرام بصوب مملكت فارس تافت و چون حدود قصبهء دار الجرد مضرب عساكر بهرام انتقام گشت و نزد خدام خسرو گردونغلام بوضوح پيوست كه در جبال آنولايت بز كوهى كه فاد زهر حيوانى ازو حاصل مىشود بسيار است عزم صيد و شكار از ضمير فيض آثار سر برزد و جنود ظفرشعار بر اطراف آن جبال و تلال محيط گشته چند شبانهروز جانوران شكارى راندند و در قموقا آن مقدار وحوش و سباع جمع آمد كه نطاق نطق از احاطهء كميت آن عاجز شد آنگاه پادشاه عاليجاه در ميان جرگه تاخته به زخم تيغ تيز چندان بز كوهى و نخچير بر خاك هلاك افكند كه شرح آن بتقرير و تحريز تفسيرپذير نيست و چون طبع اشرف اعلى را از تير انداختن و تيغ راندن ملالت روى نمود امرا و نوئينان و خواص و مقربان به آن امر پرداختند و در آخر كار تمامى افراد اجناد و لشگريان در قمورقا تاخته ساير آن جانوران را غرقهبخون ساختند و ماهچهء اعلام هدايت اعلام از دار الجرد بصوب مقصد حركت فرمود مقارن آنحال اخى بيك كه در خلال احوال مذكوره برسم رسالت نزد والى هرموز و امير علاء الملك حاكم لار رفته بود بازآمد و خبر اطاعت ايشانرا بمسامع ايستادگان پايهء سرير اعلى رسانيد و نفايس اجناس و تبركات بيقياس را كه پيشكش فرستاده بودند برطبق عرض نهاد و بشرف قبول اقتران يافت و پادشاه دوستنواز خرم و سرافراز بشيراز خراميده آن زمستان در آن مكان جنتنشان بعشرت و كامرانى اوقات خجسته ساعات گذرانيد و در فصل بهار نيز در منتزهات آنولايت بتجرع اقداح راح ريحانى پرداخت آنگاه عنان باريگر عالمنورد بجانب قصر زرد منعطف گردانيد از جملهء وقايع ليل و نهار كه در آن زمستان و بهار وقوع يافت يكى آنكه امير يار احمد اصفهانى كه در سلك اشراف طبقات انسانى انتظام داشت در شيراز بيمن اهتمام امير نجم الدين مسعود منظور نظر تربيت پادشاهى گشته بتفويض منصب وزارت سرافراز شد و از روى وقوف كاردانى در سرانجام امور صاحبديوانى شروع نمود ديگر آنكه قاضى محمد كاشانى كه بعالى منصب صدارت معزز بود و از غايت تقرب و نيابت در اكثر مهمات سركار سلطنت دخل ميفرمود كوكب طالعش از اوج اقبال روى بحضيض و بال نهاد و بخار غرور و پندار بكاخ دماغ راه داده نسبت بامير نجم الدين ابواب مخالفت بازگشاد و در غيبت آن جناب در روزى كه پادشاه گيتىفروز در بزم نشاط و كامرانى نشسته بود و از دست ساقيان سيمين ساق جامهاى شراب